حكيم زجاجى
811
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
از اين پس فلك با تو پركين بود * نصيب روان تو نفرين بود مكن بد به گرد بدى خود مگرد * چو نيكى ، به پيرامن بد مگرد 80 برون آمدن زكرويه بن مهرويهء قرمطى اجل در كمين است و تو خفته مست * ببين تا چه دارى تو با او به دست در آن دور پرجور گوشم شنيد * به كوفه يكى كافر آمد پديد ورا نام زكروى مهرويه بود * در آن ملحدى صعب يكرويه [ بود ] اساس بدى در جهان او نهاد * بناى اباحت نهان او نهاد دل اهل ايمان ز دين دور كرد * بسى سالها اندر اين سور كرد همه كوفه را گبر گمراه كرد * دمى داشت ميرا چو يخ خشك و سرد مشعبدگرى بود چابكسوار * ربودى ز دست عروسان سِوار چو شمشير دعوتگرى بركشيد * به افسون ز گردنكشان سركشيد ز راه هوا اندرآمد چو ابر * به اول ز شيعه سخن گفت گبر منم گفت از خاندان رسول * هواخواه فرزند زوج بتول خلافت ببردند ز ايشان به زور * سيه باد رخسار كيوان و هور در اين دور سلطان ستمكار گشت * چو شب ، روز بر همگنان تار گشت كسانى كه راه يلى « 1 » رفتهاند * خليفه ز آل على گفتهاند در اين شغل عباسيان را چه كار * دگرگونه شد گردش روزگار به قول « 2 » امامى كه روشندل است * نماز همه مردمان باطل است حرام است هرزن كه خواهى كنون * حلال است اين خلق را مال و خون ز عباسيان بيش سلطان مباد * ز آل على شاد و خندان مباد ره مؤمنان تنگ و باريك شد * همان شمع اقبال تاريك شد من آنم كه اين شمع روشن كنم * به بر در ز انديشه جوشن كنم براندازم اين قوم عباسيان * نمانم يكى ز اصل عباسيان 20
--> ( 1 ) يكى ( 2 ) بقولى